محل تبلیغات شما

این شعر را با صدای شاعر از اینجا دریافت و گوش کنید.


 

 دشنه ای در دستت

کتابی از فروید در دستم

تو ؛ نمود ِ آنچه نبود

من ؛ تصور ِ آنچه هستم

بودن و نبودن ِ مسئله ؛

این خود مسئله ای ست

.

حرفهای سخت را به آسانی می زنی

حرفهای آسان را به سختی می زنم

حرف را باید زد .

تا آنجا که اعتراف کند

سکوت را با بوسه ای لو دهد

و ریسمانی از جنس شهرت هدیه بگیرد

از دستان تاریخ .

همان دستانی که نام تو را

 بر دسته ی دشنه های

فرو رفته در پای ِ شک خواهند نوشت .

با یقین گام بردار مرد مصلوب !

میخی در پایت

میخی در دستت

تاج خاری بر سرت

حرفی بر لبت

حرف را باید زد .

جولان ِ شک در جلجتای یقین

دشنه ای و قطره اشکی افتاده بر زمین

خروج یا عروج ؟

مسئله این است

.

از مادری در بستر خیانت ؛

پسری با دشنه ی شک

از مادری در بستر بکارت ؛

پسری مصلوب به ایمان

شاهزادگان و پیامبران

بر کاناپه ی فروید

هملت ! انتقام پدرت را بگیر

عیسی! پدرت انتقامت را می گیرد

فروید! انتقام یا بخشش ؟

مسئله این نیست

.

با سری سوار بر تن ِ رویا

با تنی سوار بر پای ایمان

با پایی سوار بر زمین ِ تردید

از پیاده روها می گذشتم

در خیابان ِ روانپزشکان شهر

کلیسایی ست متروک

بر تابلوی تمام مطب ها می نویسم ؛

" ایلی، ایلی لما سبقتنی "

.

دشنه از دستان ِ هملت گرفته _

انجیلی به او می دهم

منشی نامم را در نوبت می نویسد ؛

پس از روانیان ِ مؤمن

و مؤمنان ِ روانی

 .

1390/2/7

 


 

در همسایگی ابراهیم و سیاوش

هملت و عیسی بر کاناپه فروید

موریانه های چوبی

ِ ,؛ ,ای ,مسئله ,  ,دشنه ,سوار بر ,را باید ,ِ شک ,از دستان ,در دستت

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها